![]() |
![]() |
|
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرم فریبنده زاد و فریبا بمیرم شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای زار و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی زآغوش دریا بر آمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش باز کن که میخواهد این قوی زیبا بمیرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:30 توسط آماتیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم را پدرم انتخاب کرد.
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم. دیگر بس است!!! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. |
|
RSS
|