![]() |
![]() |
|
لالایی کن بخواب خوابت قشنگه گل مهتاب شبها هزارتا رنگه یه وقت بیدار نشی از خواب قصه یه وقت پا نذاری تو شهر غصه لالایی کن مامان چشماش بیداره مثل هر شب لولو پشت دیواره دیگه بادبادک تو نخ نداره نمیرسه به ابر پاره پاره لالایی کن لالایی کن مامان تنهات نمیذاره دوستت داره دوستت داره میشینه پای گهواره همه چی یکی بود و یکی نبوده به من چشمات میگه دریا حسوده اگه سنگ بندازی تو آب دریا میاد شیطون با ما به جنگ و دعوا دیگه ابرا تو رو از من میگیرن گلهای باغچمون بی تو میمیرن لالایی کن لالایی کن مامان تنهات نمیذاره دوستت داره دوستت داره میشینه پای گهواره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:0 توسط آماتیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم را پدرم انتخاب کرد.
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم. دیگر بس است!!! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. |
|
RSS
|