![]() |
![]() |
|
|
آواز عاشقانه ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست تا آمدم با تو خدا حافظی کنم بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 2:8 توسط آماتیس |
|
این روزا آب و هوای تهران سرد و برفی شده. از همون بچگیم وقتی اسم برف رو میشنیدم یاد کریسمس می افتادم .هنوز هم همینطوره.یاد کارتو اسکروچ حالا هم که کریسمس و ایام تولد عیسی مسیح هست و هوا کاملا برفی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:6 توسط آماتیس |
|
|
بارون مياد جرجر
ساحل ِ شب چه دوره
اي خدا کشتي بفرست
جادهي ِ کهکشون کو
چراغ ِ زُهره سرده
اي خدا روشناِش کن
گم شده راه ِ بندر
بارون مياد جرجر
لکلک ِ پير ِ خسته
«ــ لکلک ِ ناز ِ قندي
«ــ عجب بلائي بچه!
نميبيني خوابه جوجهم
تو اين بارون ِ شَرشَر
□
بارون مياد جرجر
«ــ هاجرک ِ ناز ِ قندي
وقتي حنا ميذاشتي
«ــ حوصله داري بچه!
نميبيني کار دارم من؟
بارون مياد جرجر
چهارتا مرد ِ بيدار
ديفار ِ کندهکاري
«ــ مردا، سلام ُ عليکم!
اگه ديگه بر نگرده
بارون ِ ريشهريشه «ــ بچهي ِ خسّهمونده
زُهرهي ِ تابون اينجاس
بارون مياد جرجر
رو پُشت ِ بون ِ هاجر
ساحل ِ شب چه دوره
جادهي ِ کهکشون کو
خروسک ِ قنديقندي
آفتابو روشنا ِش کن
گم شده راه ِ بندر
بارون میاد جر جر از چشم خیس مادر بارون میاد جر جر بارون میاد جر جر .....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 1:37 توسط آماتیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم را پدرم انتخاب کرد.
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم. دیگر بس است!!! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. |
|
RSS
|