![]() |
![]() |
|
|
این بار اولی نبود که توی قلب من میمرد اون با نگاهای عجیب کفر منو در می آورد هرز میپرید من کشتمش در فکر کشتن کشتمش من اون بد لعنتی رو با اشک و لبخند کشتمش پرونده هام کامل شدند با چند تا سیگار و یه عکس در پی اثبات یه جرم با عشق و نفرت کشتمش انکار میکرد حرف من و وقتی دو چشمامو میدید گناه تازه ای نداشت فقط یه کم هرز میپرید با اون همه حرف و حدیث حیثیت منو میبرد وقتی که داشت تموم میکرد جون منو قسم میخورد آروم و هشیار کشتمش بیدار بیدار کشتمش چاره دیگه ای نبود از روی اجبار کشتمش....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 18:31 توسط آماتیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم را پدرم انتخاب کرد.
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم. دیگر بس است!!! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. |
|
RSS
|