![]() |
![]() |
|
|
گوش کن جانا برایت قصه ای آورده ام داستانی از دل پر غصه ای آورده ام داستانی تلخ اما واقعی از بنده ای خواست گوید راز دل را بنده شرمنده ای رفت بر درگاه حق و بانگ برداد و صدا کرد با قلبی شکسته رو به درگاه خدا گفت یارب تو خدایی و منم غرق گنه پیش آی و از کرم بنمای بر من یک نگه دل شکسته خسته تن .غرق گنه پرونده ام یا رحیما آمدم حالا ولی شرمنده ام از خجالت بر ندارم سر زپایین پیش تو کی شود من هم شوم از پیروان کیش تو این همه بار گنه بر دوش من بیداد کرد نور تو آمد مرا از خواب بد بیدار کرد گفت: آیم پیش تو توبه کنم من را ببین توبه جانا توبه کردم .حال دستم را بگیر دستگیرم باش تو رب منی.ستر منی عید میگیرم بیا جانا تو در فطر منی توبه کردم .توبه جانا .جان من تطهیر کن می کنم قربانی ات جان را مرا در عید کن آماتیس ۵/ ۱/ ۱۳۸۷
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 22:35 توسط آماتیس |
|
|
این شعر با ایام مناسبت نداره .اما امشب یکی از دوستام رو دیدم که برام خیلی عزیزه .این شعر را به خاطر دوست عزیزم در این پست گذاشتم. تقدیم به مختش عزیز:
چقدر فاصله اینجا میان آدمهاست میان غربت و دست جدای آدمهاست سکوت شهر چه تلخ و غریب میمیرد میان تاریکی شب . شب غریق آدمهاست! جدا شدم ز هراس و فریب من اینجا همین بس است دل من جدا ز آدمهاست ببین که فاصله ام کم شدست تا پرواز ولی همین نشدن از حریم آدمهاست به یاکریم سحر گفته ام مرا ببرد دلم شکسته ازین قیل قال آدمهاست شب و دخیل و ضریحت چقدر تنهایم که پاره جگر من به دست آدمهاست به خرده های وجود کسی نمیتازند تمام خرده های دلم زیر پای آدمهاست دلم به تهمت و نفرین عجین نمیگردد تمام وسوسه من دعای آدمهاست. آماتیس.زمستان ۸۶
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:52 توسط آماتیس |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم یا مقلب القلوب والبصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال
بهار بهانه ایست برای جوانه زدن! من در جستجوی آبی ترین سبز میشوم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 4:34 توسط آماتیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم را پدرم انتخاب کرد.
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم. دیگر بس است!!! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. |
|
RSS
|