![]() |
![]() |
|
|
سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا خدایا جز تو آیا مهربانی هست؟ گرچه پیمان خودم را با تو بشکستم نمی شد باورم اما ، چه زیبا باز من را سوی خود خواندی عزیزا ، من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست خداوند مرا البته می بخشی گمان کردم به جرم غفلت از تو
مرا راندی و در را ، پشت سر بستی
حبیبا، باورش سخت است
اما تو مرا اینک ، برای آشتی خواندی؟؟؟!
به پاس آشتی با تو، اینک
من خدایا عهد می بندم
از این پس بی شکایت ، دوست خواهم داشت
بی توقع ، مهر می ورزم
خدایا ، سینه ام را رحمت پاک گشایش ، مرحمت فرما
به لب هایم ، تبسم را
به چشمم ، نور پاکت را
به قلبم ، مهرورزی را
خداوندا ، بلندای دعایت را عطایم کن
تو معشوق همه عالم
از این پس ، عاشقی را ، پیشه ام فرما
خدایا راستش من آدمیزادم
گاه گاهی گر گناهی می کنم
طغیان مپندارش
کریما ، من گناهی بنده ای دارم
و تو بخشایشی جنس خدا
آیا امید بخششم ، بی جاست؟
خودت گفتی بخوان
می خوانمت ، اینک مرا دریاب
به چشمانی که میجوید تورا ، نوری عنایت کن
و خالی دو دست کوچکم را
هدیه ای اینک عطا فرما
خودت گفتی کسی را دست خالی بر نگردانید
کنون ای اولین و آخرینم
بار الها ، راست میگویم
دگر من با خدایم ، آشتی هستم
ببخشا آن گناهانی که دور از چشم مردم
در حضورت مرتکب گشتم
گناهانی که نعمت های پاکت را ، مبدل کرد
خداوندا ، ببخشا آن گناهانی که باعث شد ، دعایم بی اثر گردد
گناهانی که امید مرا از تو ، پریشان کرد
خدایا پیش ، آنانی که میگویند من را تو نمی بخشی
تو رسوایم مکن
من گفته ام ، من مهربان پروردگار قادری دارم
که ، می بخشد مرا
آیا به جز این است؟
خدایا ، بین من با آنکه نامت را نمی خواند
فرقی نیست؟
اگر من را به عدلت ، در میان آتش اندازی
میان آتشت ، من باز میگویم
هلا ای مردمان،
من مهربان پروردگار قادری دارم
که او را دوست میدارم
چه پیوندی میان آتش و قلبی که مهر تو در آن پیداست ؟
و گیرم صبر بر آتش
ولیکن صبر بر دوری تو ، هرگز
خدای خوب می دانم ، مرا تنها نمی خواهی
خدایا راست می گویی
غریب این زمین خاکیت
جز تو که را دارد؟
مرا مهمان دنیا خودت کن
کریما تو پذیرایی از مهمان خود را ، خوب میدانی
تو صاحبخانه خوبم
تو ظرف خالی مهمان خود را دوست میداری؟
خداوندا ، مرا جز تو خدایی نیست
و میدانم تو ، نومیدی ما امیدواران خودت را ، بر نمی تابی
اگر برگردم از پیش تو با دستان خالی
منکرانت شاد میگردند
خداوندا ، شهادت می دهم هستی
شهادت می دهم ، من مهربان پروردگار عادلی دارم
شهادت می دهم ، من مهربان قلبی ز روح پاک او دارم
شهادت میدهم من قطره ای از روح اویم
گر چه گاهی خود نمی دانم
شهادت میدهم من قلب پاکی را برای مهرورزی دارم اما
خوب چه باک از آن که گاهی هم بگیرد او
گواهی میدهم من جلوه ای از ذات پاک کبریا هستم
و من هستم ، که او می خواست من باشم
و می خواهم که من آنگونه باشم ، که می خواهد
بیا ای مهربان همراه خوب مهرآیینم
بخوان با من
بخوان ، زیرا اگر با هم بخوانیمش
جواب هر دومان را زود خواهد داد
خداوندا ، ترا من دوست می دارم
و میدانم تو نور آسمانها و زمین
هر لحظه با من از خودم نزدیک تر هستی
تو گرمای محبت را عنایت کن
زمینی بنده ام اما ، یقینی آسمانی را عطایم کن
خدایا ، مزه زیبای بخشش را به کام قلب ما ، بنشان
تو لبخند رضایت را عطامان کن
خدایا ، قلب مارا
منزل پاک خودت را ، از حسادت ها رهایی ده
خدایا ، قدرتم ده ، تا ببخشم آن که من را سخت آزرده ست
خدایا ، من چه میگویم
چنانم کن ، که میخواهی
مرا آن کن ، که می دانی
........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:30 توسط آماتیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم را پدرم انتخاب کرد.
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم. دیگر بس است!!! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. |
|
RSS
|