![]() |
![]() |
|
|
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد به زوال زیبای گلها در گلدان و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنجره میخوانند گوشواری یه دو گوشم می اویزم از دو گیلاس سرخ همزاد و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند هنوز با همان موهای در هم و گردن های باریک و پاهای لاغر به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب اورا باد با خود برد!!! من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبی مینوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد ......................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:23 توسط آماتیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم را پدرم انتخاب کرد.
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم. دیگر بس است!!! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. |
|
RSS
|